تبليغاتX
هدیه تولد مامانی

هدیه تولد مامانی

عکس ها و خاطرات کودکم

سلام

خوبین؟

ببخشید که دیر شد ... این هفته هفته نسبتا شلوغی برای من بود . اصلا فرصت ادیت کردن عکسها رو نداشتم و وقتی هم که فرصت پیدا کردم عکس نداشتم

نمیدونم چی شد که نمیتونستم عکسا رو به کامپیوتر انتقال بدم . هر کاری کردم نشد .. پست بدون عکس هم که مزه نمیده

بله جونم بگه که این هفته من و شایان قشنگم به اتفاق بابا و دوست بابا فرهاد خان رفتیم شمال .. من بد میرفتم تا به کارهای دانشگاه میرسیدم و بابا هم به مامان دنیا سر زدن . شایانهم که با دیدن پسر عمه ش پویا سر از پا نشناخت و پاک یادش رفت که مامان داره و تا میخواستم بغلش کنم میگفت بویووووووووووووووووو بویووووووووووووووو ( برو )

چند بری هم که خواستم ابراز احساسات کنم اخم کرد و منو زد

این که هیچ .. رفتیم دیدن خاله بهار .. تحویل که نگرفت موقع خدا حافظی تو ماشین هی میگفت عمه بای بای .. خدا رو شکر که خاله جان نشنیدن ولی عمه جان شنیدن و کلی حظ بردن

شید به خاطر اینه که بیشتر عمه ها رو میینه و در نتیجه بیشتر محبتشون رو میبینه . هر جا هم که پژو ۲۰۶ مبینه میگه عمه یا حب یا بیب که حب + بیب = حبیب

 و اما کارهای جدیدشش

اونقدر قشنگ تاب تاب عباسي ميخونه که نگو  .. تاب تاب عباشي .. خدا منو ننداشي .. اگه ميداشي .. بغل شايا بندازي

ميخونه برام چش چش دو آبو دباگ و يه گدو .. چوب چوب دو تا چوب!!!!
با كمك مامان هم يه توپ دارم قل قليه رو ميخونه .
ديگه ياد گرفته وقتي كار اشتباهي انجام میده  و  چپ چپ نگاهش میکنم  سرشو خم ميكنه و ميگه ببهشيد ( ببخشيد)
چيزي رو هم از دست كسي بگيره ميگه ميسي ( مرسي)
وقتي ميگم ماماني دوستم داري ميگه دوست ميگم چند تا ميگه دو تا ده تا هشتاد تا
عاشق رقصيدنه .. چه رقص قشنگي هم .. بيشتر پايكوبيه تا رقص

امروز صبح وقتی بیدار شد رفت سراغ یخچال و توشی توشی کنان ( ترشی ) ازم ترشی خواست .آخه بچه خوب اول صبح با شیکم گشنه ترشی؟؟؟؟؟؟

برش تخم مرغ زدم و یه مقدار زیتون تو ظرف براش گذاشتم و دادم دستش .. دریغ از یک لقمه نون و تخم مرغ .. ولی زیتون رو تا تهش خورد!

وقتی میشینه پای تی وی و بی بی انیشتین میبینه تکرار میکنه .. حالا دایره فرهنگ لغاتش گسترده تر شده و کلمات انگلیسی بیشتری بلده .. نشستن و خزیدن و بلند شدن و اعضای صورت و چند تا حیوون اهلی رو میتونه بگه .

از ماشین لباس شویی میترسه .. وقتی روشنش میکنم میاد تو بغلم میشینه و میگه شایا ترسید

تلفنی هم صحبت میکنه .. سلام ..کجایی..بله .. بابایی


مثلا داره لالایی میخونه .. خونه دوست مامانی

شمال

روز اول فرصت نشد که بریم باغ و عکس های قشنگ بگیریم .. وقتی هم روز آخر قبل از حرکت به سمت تهران رفتیم شایان خابالو و بد اخلاق بود .

شایان با نارنگی های که از درخت چیده مشغوله

 

 

 

 

 


بعدا نوشت:

کپی از وبلاگ ارشیا جون

پرشین وبلاگ برای دومین سال پیاپی نظرسنجی انتخاب بانوان برتر وبلاگستان فارسی را برگزار می کند لبخند

در این دوره نظرسنجی در بین بانوان وبلاگ نویس صورت می گیرد و علاوه بر وبلاگ های بانوان، برای ارج نهادن به فرهنگ وبلاگ نویسی در خانواده توسط مادران، در بخش ویژه وبلاگهای مادرانی که برای فرزندانشان می نویسند رده بندی انجام خواهد شدچشمک

این نظر سنجی از امروز به مدت یک هفته برگزار خواهد شد لبخند نتایج آن در ایام مبارک میلاد امام رضا (ع) ، طی مراسمی با حضور وبلاگ نویسان برتر ، اعلام میگرددهورا

 

برای شرکت در نظر سنجی اینجا  کلیک کنید
نوشته شده در نوزدهم مهر 1388ساعت 13:21 توسط مامان حوریه| |
Lilypie