تبليغاتX
هدیه تولد مامانی

هدیه تولد مامانی

عکس ها و خاطرات کودکم

سلام گلم

داشتم فیلم های نوزادیتو میدیدم . یک آن رفتم تو همون زمان  . نمیدونم یک ساعت بود یا بیشتر داشتم فیلم اقو گفتنت  و چهار دست و پا  رفتنت و تاتی کردنت رو میدیدم که متوجه شدم بیدار شدی و ماما میگی . وقتی رومو برگردوندم که بغلت کنم جا خوردم ..ذهنم  تو زمان بچگیت مونده بود و یه لحظه باورم نشد که بزرگ شدی .. بغلت کردم و باورت کردم . بزرگ شدنت رو باور کردم

تصمیم گرفتم گزیده ای از عکسای بچگیت رو بذارم تو وبلاگت


این عکس سونوی سه بعدی شایان جونه :

فکر میکنم هنوز ده روزه نشده بودی

ژست خواب

دستای کوچولوت تو دستای مامانه

چقدر میخوابیدی

قربونت برم .. یادم میاد با این عینک زدنت چقدر ذوق  کردی

اینم خودتی البته تو لباس عروسکت .. شاید بزرگتر که شدی دعوام کنی .

جوجه کرکی!

تپلی بودیا

این عکستو دوست دارم

بغض نکن دلم میگیره

از همون اول  عاشق توپ بازی بودی

قربون نگاه قشنگت

نمیذاری عکس بگیرم؟

خواب آسمونی

برای تقویمت  این عکس و درست کردم

ذوق  بازی با  بادکنک تو  تولد یکسالگی

همون موقع ها

بهار امسال

 

عاشق این عکست هستم شایان


بعدا نوشت:

دوستانی که پیگیر بیماری شایان هستن  ازتون ممنونم

راستش با خودم عهد کرده بودم که دیگه تو وبلاگش در مورد اگزما و غده و ... چیزی ننویسم . دلم میخواست چیزاهای قشنگتری بنویسم .

ولی برای رفع نگرانی دوستان میگم که تصمیم خودمو گرفتم و نمیخوام شایان برای غده ازمایش بشه . میدونم  که آخرش عمل میشه . خدا رو هم شکر میکنم که عملش خیلی راحته .

در مورد اگزما هم همچنان درگیرم . دارو ها رو مرتب براش استفاده میکنم ولی بازم تنش  جوش میزنه و خارش داره . مخصوصا مچ دستش و پاش ..که از بس  خارونده دیگه زخم شده . ناخن هاش هم همیشه کوتاهه

گاهی میبینی خوبه و گاهی هم مبینی که صبح که از خواب پا شدی پسر کوچولو تموم تنش پر از جوش ریز شده . مثل همین چند وقت پیش که من دلم هوس  گردوی تازه کرده بود و شوشو برام خرید .. اصلا حواسم به اینکه ممکنه برای شانی ضرر داشته باشه نبود و یه مقدار دادم دستش . اونم خیلی خوشش اومد و خورد . ولی چشماتون روز بد نبینه چند ساعت  بعد تموم تنش شد جوش و جوش و جوش . تا خود صبح فردا داشت تنشو میخاروند . خیلی خودمو به خاطر حماقتم سر زنش کردم.

تخم مرغ هم نباید بخوره . فکر میکنم چیزهای گرم نباید بهش بدم .

خلاصه جونم بگه که همون آش و همون کاسه . ما هم توکلمون به خداست ببینیم که کی خیر پیش میاد .

یکی از دوستان محصولات کیو وی رو پیشنهاد کرد .  کسی میدونه این محصولات رو از کدوم داروخونه میتونم تهیه کنم ؟

 

 

نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:47 توسط مامان حوریه| |
سلام دوستان

هر روز که میگذره شایان من بزرگ و بزرگ تر میشه و من دارم خوب متوجه بزرگ شدنش میشم . میدونم چشم رو هم بذارم روزی هم میرسه که دارم فرم مدرسه رو تنش مرتب میکنم و از زیر قران ردش میکنم تا بره مدرسه . بعد بره دانشگاه و بعدشم ...

میدونم این روزا خیلی زود میاد بهمین زودی که قریب به دو سال از اومدنش تو دنیای ما گذشته . بزرگ شد و داره بزرگ تر هم میشه .

اتفاقاتی که این روزا برام افتاده گفتنی نیست . در مورد شایان جون عزیزم هم که دو تا دندون جدید داره در میاره . همه میگن  لاغر شده . غذا خوب میخوره ولی جنب و جوش زیاد داره ولی این اصلا به معنای شیطون بودنش نیست . بهتره بگم اصلا خرابکار نیست . بیشتر سعی میکنه همه چیو کشف کنه . مثلا وسایل برقی رو دوست داره . دلش میخواد بدونه توش چه خبره . کنجکاوه  بدونه چرا کنترل تی وی بدون باتری کار نمیکنه . چدین بار تست میکنه ببینه بدون باتری کار میکنه و دوباره باتری رو میذاره تو کنترل .

با اون دوستای کوچولوش ماشینشو یه وری میکنه و میخواد ببینه چطوره که ماشینش راه میره .

جملات دو کلمه ای رو میتونه  ادا کنه . مثل جیشو شده . چی شد؟ مهسا  کجایی .. موشی ترسید.ماما بیا

من  که عاشق مرسی گفتن و شب بخیر گفتنش  شدم . میسی . شب به ایر .

یه چیز که بهش  تعارف کنم سرشو کج میکنه و میگه نه نه نه میسی

هر چی بزرگتر میشه  شیرینتر میشه . اصلا خجالتی و کمرو نیست . کافیه یکی براش آهنگ  بذاره سریع  میره  وسط و میرقصه اونم چه رقصی !

دارم با بی بی انیشتین زبان بهش یاد میدم .

دستمو میذارم رو چشام و میگم شانی این چیه ؟  چش .. یا چی مامی؟ .. آی

گوشامو میکشم و میگه گوش .. یا ؟؟؟ .. ایرز

بینی ..این چیه مامی؟ دباگ ... یا ؟ .. نوز

میره کاغذ و قلم میاره و میگه چش  چش  دو ابو .. منم براش چش چش دو ابرو میکشم .

بعد میگه پوا .. ماشین ... یعنی ماشین بکش که توش پویا باشه .

پسر مامان مثل مامانش چپ دسته .

خودش خیلی قشنگ  میتونه با قاشق غذا بخوره .

دوست داره لیوان بزرگ دستش بدم .  مثل لیوان  بابا !


عکسای شازده مامان تو باغ

فاطمه ( دختر عمه )و شایان :

داره نارنگی میچینه . قربون خودت و چکمه های پلاستیکیت عروسکم

نارنگی با پوستش میخوره :

تلخه

تموم زندگی من .. خنده هات برام یه دنیا ارزش داره

این جا دیگه من نبودم . ولی معلومه  حسابی بهت خوش گذشته

بگردم مامان .. چی شده ؟

پویا و فاطمه و شایان .. بازی مورد علاقشون قائم شدن  پشت مبله


تولد خاله هاله عزیز مامان ارشیای گل رو تبریک میگم

ایشالله که همیشه شاد باشی هاله جون


بعدا نوشت :

شایان  میگه :

فردا ۱۸ شهریور تولد بهترین بابای دنیاست .. بهترین و

مهربون ترین بابای دنیا . بابای گلم تولد ۳۵ سالگیت

مبارکه . دیروز هم فهمیدی که قراره برات تولد بگیریم . امیدوارم  همیشه

سایه ات روی سر من و مامان باشه

.  دوستت دارم بابای خوبم

نوشته شده در پانزدهم شهریور 1388ساعت 13:23 توسط مامان حوریه| |
Lilypie