هدیه تولد مامانی
عکس ها و خاطرات کودکم
هفته ای که گذشت هفته خیلی خوبی بود . عمه جون شایان اومده بودن خونه ما .یه شب رفتیم رستوران فرشته ..اینم عکساش شایان توی محوطه بازی رستوران شایان داره از بالای پل به قوهای قشنگ توی آب نگاه میکنه و میگه جوجو ! پسر مامان تو حیاط رستوران یه روز هم رفتیم کاخ سعد آباد و شایان برای اولین بار اونجا رو میدید . بیشتر از چمن و سبزه و سنگ ریزه های محوطه خوشش اومده بود تا شکوه و عظمت کاخ ! اینم عکسای کاخ سعد آباد
حسابی کیفش کوک بود و ورجه وورجه میکرد . بعد از دیدن موزه برادران امیدوار و کاخ ملت و سبز تصمیم گرفتیم لباس عهد قاجار و بپوشیم و عکس بگیریم . پدرو پسر که فقط باید لباس تنشون میکردن ولی من نیاز به تغییر چهره داشتم . ابروهامو پیوسته کردن و برام خال پشت لب گذاشتن و حالت موهامو تغییر دادن . وقتی رفتم روی درشکه بشینم شایان ازم فاصله گرفت و با تعجب بهم نگاه میکرد .. میبینین تو رو خدا با ابروهای پیوسته منو نشناخت!!! .. هرچی میگم مامانی بیا منم مانی نمیومد و عقب عقبی میرفت . شده بودیم سوژه خنده . عمو حبیب شروع کرد به عکس گرفتن تا اینکه خانوم عکاس اومد .. وقتی گفت آماده من لبخند زدم و بهم گفت نه خانم نخندین .. آخه اون زمان زیاد نمیخندیدن!!! منم با چهره عبوس آماده عکس گرفتن شدم .
خیلی خسته بودیم .. تصمیم گرفتیم بریم فرشته ناهار بخوریم . شایان تو ماشین خوابید و تمام مدتی که داشتیم ناهار میخوردیم بیدار نشد . بنابرین ناهار نخورد !
بعد هم رفتیم باغ وحش ارم . شایان تا اون موقع باغ وحش نرفته بود . از دیدن حیوونا مخصوصا الاغ حسابی به وجد اومده بود . آخه خیلی هاشون و فقط تو عکس دیده بود داره ادا در میاره .
اینم عکسای اردیبهشتی شایان هیجان تاب بازی با جعبه مداد رنگیها مشغوله از تمام دوستان گلم که با نظرات محبت آمیزشون به کلبه کوچیک ما قدم میذارن متشکرم








![]()




![]()













