تبليغاتX
هدیه تولد مامانی

هدیه تولد مامانی

عکس ها و خاطرات کودکم

سلام

پسر نازم اين اولين پستمون تو سال جديده . ميدوني كه سرم اونقدر شلوغ بود كه زود تر از اين نميشد بيام آپ كنم . تعطيلات نوروزي امسال ما خيلي عالي بود . چند روز اول خونه مامان دنيا و عيد ديدني ها و ما بقي هم خونه بابا جون . سيزده بدر هم رفتيم ييلاق ديلمان . خيييلي خوش گذشت . ديلمان از شهرهاي كهن ايرانه .. البته اصلا شباهتي به شهر نداره و من عاشق همينش شدم . تو مسير هم يه جا فقط برف بود و يه چند كيلومتر اونطرف تر جنگلي كه آبشار هاي فراوون داشت .. مثل آبشار لونك ..  و بازم اونور تر باغ چاي . خيلي برام جالب بود . تا حالا باغ چاي و از نزديك نديده بودم .

ولي از همه اينا مهمتر ديدن عزيزانم بود . 17 روز خوش گذرونديم ديگه. همه جا رفتيم .

جمعه من و بابايي و شايان رفتيم توچال . بابايي مثل هميشه از تله كابين ميترسيد حاضر نشد با ما بياد . شايان هم اولين تجربه اش بود . اونم مثل باباش از ارتفاع ميترسه . كل مسير رفت و برگشت ساكت بود و پايين و نگاه ميكرد .

 


 

هر روز كه ميگذره علاقه من به شايانم بيشتر و بيشتر ميشه . همه كاراش برام جالبه شيرين كارييهاش دلمو برده مثل  حرف زدنش  با تلفن .. نامفهوم و پشت سر هم حرف ميزنه . بعضي وقتا كه ميبرمش پارك همينطور كه داره راه ميره بهش نگاه ميكنم و لبم تا بناگوش بازه و ميخندم . بعد كه به خودم ميام خجالت ميكشم . ديشب هم رفته بوديم مهموني خونه دوستم مليحه جون . پسرش فرهان سه ماه از شايان بزرگتره . كاراشون خنده دار بود . حسادت بچه گانه و از اين حرفا .. سر ماشين و توپ و اسباب بازي ميافتادن به جون هم .

 


 

به شايان ميگم الاغه ميگه ...... عر عر

هاپو ميگه .......هاپ هاپ

گنجشگه ميگه ...... جي جي

بع بعي ميگه ........ بع بع .

شاياني خدا چند تاست انگشت اشارشو نشون ميده  ميگه يتا .

شاياني بگو يك دو سه چهار .... يه دو سه چال 

موقع صبحانه كه ميشه به كره ميگه كده

به نون ميگه نونو

به آب ميگه آبه

به چشم ميگه چش

شاياني زشته .. اونم ميگه دشته

ميگم شاياي پاهات كوشن؟ .. پاهاشو نشون ميده و ميگه پا

دستات كوشن؟ .. دستاشو تكون ميده ميگه دست .

به نوت بوك ميگه نوت بوت

به شكلات ميگه كاكا

به عكس ميگه ات

به اسب ميگه اسب

به گاو ميگه گا

ميگم شاياني كار بد؟؟؟؟ ميگه نه نه نه

شاياني زبونت كوشش؟ .. زبونش و در مياره و ميخنده

 

ماماني بوووس ... مياد و صورتمو ميبوسه

گريه كن ... واي كه دلم ضعف ميره وقتي گريه ميكنه

شاياني بخند... هاهاهاها ميگه و ميخنده

به گوش میگه گوچ

  سه تا دندونش داره به طور همزمان در میاد . پسرم خیلی اذیت شد

۲۶ فروردین شایان وارد هفدهمین ماه زندگیش میشه .


 

 

غده زير گردن شايان دوباره داره بزرگ ميشه . بازم غصه ام گرفته . نميدونم اين ديگه چه جورشه . يه بار خالي شد ولي دوباره شده اندازه يه زيتون . سرش كه قرمز شد ميبرمش دكتر جراحيش كنه خيالمون راحت ميشه .

گفتم زیتون .. شایان عاشق زیتونه .. تو راه برگشت از رشت نزدیکای رودبار براش یه عالم زیتون مخصوص بی هسته گرفتیم که همشو نوش جون کرد .

 


 

چند روز ديگه عازم سفر به جنوب كشوريم . ميريم كيش .. قشم و بندرعباس .. يه سفر چند روزه . اميدوارم هوا زياد گرم نباشه .

 


 

چند روز قبل مامان مامان مامان مامان شايان يا به عبارتي مادر بزرگ مادر بزرگش فوت شده . خدا رحمتش كنه . خانم خيلي خوبي بود . بچه كه بوديم ميرفتيم خونشون .. خونشون يه باغي داشت .. يه درخت گردوي بزرگي هم داشت كه با خاله هام ميرفتيم و ازش گردو ميچيديم . درخت انجير هم داشت .. انجير سياه .. واي يادش به خير .حيف كه نه مادر بزرگ مادرم هست و نه مهربونيهاش و نه باغ و نه درخت گردو .. حتي خونش هم خيلي وقته خرابش كردن و به جاش خونه ويلايي ساختن ! حيف اون خونه  قشنگ

 


 

 

روزي كه آماده شده بوديم براي سفر وقتي باتري هاي دوربين و جا گذاشتم و روشنش كردم ديدم كه ديگه جا نميره . اين براي ما فاجعه بود . عيد بود و ميخواستيم هر جا ميريم عكس بگيريم .. خلاصه بيخيال دوربين شديم آخه تو تعطيلات نمايندگي هم تعطيل بود و بايد تا 15 صبر ميكرديم .. خلاصه تصميم بر اين شد كه با موبايل و هندي كم عكس بگيريم كه از شانس بد هندي كم هم جا مونده رشت .. يه سري عكس با موبايل هست كه مربوط به تعطيلاته .

وقتي برگشتيم خونه دوربين و بردم نمايندگيش گفتن لنزش خراب شده و هزينه تعويضش بالاي صد ميشه . تازه لنزش كميابه و به راحتي هم پيدا نميشه . منم بي خيال دوربين شدم .. برگشتم خونه .. چند ساعت نگذشت كه به سرم زد مهندسي كنم ببينم ايرادش چيه!! دوربين و گرفتم دستم و با لنزش ور رفتم .. روشن و خاموش كه كردم ديدم درست شد!! به همين راحتي .. ميگم اين بابايي شايان قدر منو نميدونه والله

اینم عکسای سفر و بعد از اون :

 

 

نوشته شده در بیست و سوم فروردین 1388ساعت 15:3 توسط مامان حوریه| |
Lilypie