هدیه تولد مامانی
عکس ها و خاطرات کودکم
پروین جون مامان کیاراد عزیز یه مسابقه گذاشتن تحت عنوان بامزه ترین عکس . دوست دارم عکس شایان هم تو این مسابقه باشه کنار اون همه نی نی ناز .اینم عکس ۷ ماهگی شایانه : اینجا شاشام انگشتشو کرده تو دماغش ... عکس واسه چند روز پیشه . ۱۵ ماهگی شایان : ................................................................................................... سلام... خوبین خوشین؟ من و شایانی هم شکر خدا خوبیم . از سفر برگشتیم . رفته بودیم شمال خونه مامان دنیا . آخه بنده خدا زونا گرفته . این هم از عوارض دوست داشتن نوه هست دیگه . آبله مرغون شایان حالا حالاها داره کار خودشو میکنه و از این تن به اون تن سرایت میکنه . مامان دنیا هم که سن و سالی ازش گذشته و از اونجا که وقتی زیر ۵ سال بود آبله مرغون گرفته بود مبتلا به زونا شد . ولی خدا خیلی دوستش داشت که زیاد اذیت نشد . الان هم تقریبا خوبه . تازشم چی فکر کردین عروس گل و نوه از گل بهترش رو که دید بهتر تر شد. کلی با هم خوش گذروندیم . به خاله بهار هم سر زدیم و با هم رفتیم رستوران و خوش گذروندیم . فکر میکنم این مسافرت بهترین روزهای امسال شایانی بود . رفتیم باغ . شکوفه ها در اومده بودن . طبیعت خیلی قشنگ شده . همه جا سبز شده و بوی بهار میده . جای همتون خالی بود . و اما کارهای جدید گل پسر : شایان هر چی که ما میگیم طوطی وار تکرار میکنه بیشتر وقتا هم نمیدونه داره چی میگه . مثلا همین امروز گوش پاک کن و از روی میز آرایش گرفت و درش و باز کرد و همشو ریخت رو کف اتاق . بهش گفتم شایانی همه رو بذار تو جاش .. در خالی که دونه دونه میذاشت تو جاش میگفت بذار توجا.. بذار تو جا..بذار تو جا... یا وقتی بهش میگم فلان چیزو بده به من اونم هزار بار میگه بده من . گوشی تلفن و بر میداره و میگه هشت هشت دو دو سه سه . نمیدونم شماره کی و میگیره ولی امیدوارم جی افش نباشه به من میگه مامانی دیروز باباش رفته بود حمام و طبق معمول لباساش و بر نداشته بود . گفت حوری لباسامو از تو کشو میاری . منم رفتم و لباساشو در آوردم و واسه خنده لباسا رو گرفتم رو به شایان وبه شایان گفتم شاشا اینا رو ببر واسه بابایی . اونم ازم گرفت و مستقیم رفت دم در حمام و به بابایی گفت با یعنی بیا . اگه بدونین چقدر ذوق کردم که بچم این همه حرف گوش کنه . حسابی ماچیدمش از اونجا که بچه ها استعداد عجیبی در یاد گرفتن فحش و بد و بیراه دارن خیلی رعایت میکنم که به شایان حرف بدی نزنم . اگه کار بدی بکنه فقط بهش میگم شاشا بچه بدی شدی ؟ شمال که بودیم گفتم بد نیست یه سری به دانشگاهم بزنم . من و شایان شال و کلاه کردیم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت دانشگاه . تو ماشین یه خانم مسنی بود که خیلی حرف میزد و با شایان بازی میکرد . هی میگفت اخم نکن بخند . بگو بابا بگو ماما و خلاصه دیگه بهش میگم شاشا بیا مماغتو بوس کنم سرشو میاره جلو تا دماغشو بوس کنم . بهش میگیم بیا کشتی دستاشو به هم میماله و خم میشه . اینو از بابا بزرگم یاد گرفته . به گاو میگه گا اردک چی میگه کواک کواک مدل رقصش به طور کامل عوض شده . چرخش کمر .. پایکوبی .. دستا جلو و عقب دعواش که میکنم ادای گریه در میاره ولی خیلی خنده دار میشه اگه فیلم کلبه وحشت و دیده باشین میفهمین من چی میگم . اینم عکسهای شایان من در طبیعت ! و اما این از تقویم دیواری شایان .. تقویم رومیزیش ایشالله تا هفته بعد آماده میشه 

![]()
![]()
. من یکی که کم آوردم . شایان هم همش اخماش تو هم بود و به خانمه نگاه میکرد . یهو کاسه صبرش لبریز شد و داد زد اااااااا بچه بد
.. اونقدر قشنگ گفت که نتونستم جلوی خنده هامو بگیرم البته با چشای گرد شده . خانومه هم خیلی متعجب شده بود . شایان هم که دید من میخندم فکر کرد کارش خیلی جالبه و چند بار آروم این حرف و تکرار کرد . حالا تا یه چیز بهش میگم بهم میگه بچه بد . حالا به قول مرجان جوجه کرکی تو دیگه چی میگی؟؟؟![]()










