تبليغاتX
هدیه تولد مامانی

هدیه تولد مامانی

عکس ها و خاطرات کودکم

سلام

من دوباره اومدم. در حالی  که خیلی شیطون تر از قبل شدم و کلی کارای جدید یاد گرفتم . مامانم تقریبا تموم وقتش و با من مشغوله و داره با من تمرین میکنه تا کارای جدیدی یاد بگیرم . حالا متوجه شدین که چرا دیر به دیر آپ میکنه . منم خیلی بغلی شدم  . خودمو واسه مامانی لوس میکنم و بغلش میکنم و میبوسمش. خیلی هم مهربونم هر وقت مامانی ادای گریه در میاره میرم بغلش میکنم میبوسمش اونوقت مامانم دیگه میخنده  . همین کارام باعث  میشه که مامانی از اینکه تمام وقت در اختیار منه اصلا ناراحت نباشه و راه براه برام  بازی های فکری و اسباب بازی و کتابهای فکری میخره و با هم بازی میکنیم

بعضی از کارایی که یاد گرفتم :

اگه مامانی چیزی و از من بگیره داد میزنم میگم بده من .

ماژیک و دستم میگیرم و نقاشی میکشم .

از  پله ها بالا و پایین میکنم .

فقط کافیه بگن فلان چیز کجاست اشاره میکنم میگم اینجا

مامانی میگه شایان برق و خاموش میکنی؟ سریع میدوم رو کاناپه و برقو خاموش میکنم .

به لامپ میکنم آپ

وقتی مامان برام غذا میکشه میگم به به به به

پسر خاله ام امید و امی صدا میزنم

وقتی مامان قاشق سوپ و میاره سمتم اول فوت میکنم بعد میخورم.

وقتی تشنه شدم  میگم آب بده


دوهفته گذشته خیلی خوش گذشت . پنج شنبه ۱۷ بهمن یه قرار دوستانه  نی نی سایتی داشتم . فقط مامانا و نی نی ها . تو محوطه بازی کلی با نی نی ها بازی کردیم و  بعد غذا خوردیم . منم سیب زمینی سرخ شده نوش جان کردم  .

دوست جونام علیسان و آرتین و دانیال و امیرپارسا اومده بودن . خاله نیمفا هم اومده بود ایشالله سال دیگه با نی نی میاد .

اینم عکسای اونروز به یاد موندنی!(بوف جام جم)

آرتین و علیسان و من ... من و آرتین  داریم زورمون و به مامانامون نشون میدیم !!

من  و اسپایدر من!

علیسان نانازی .. اگه بدونین چه چشمکی میزنه !

من دانیال خوشکله و امیرپارسای جیگر

من و امیرپارسای دوست داشتنی

 

آرتینی نازو بامزه  .. داره دندون جدید در میاره واسه همین گریه میکنه . نازی!

آرتینی که مامیش داره بهش به به های خوشمزه میده!

علیسان جیگر خنده رو

دانی دوربین مامیش و گرفته تو دستش و من و امیرپارسا  با تعجب بهش نگاه میکنیم

امیرپارسای ناز با صورت نقاشی شده


دیروز با مامان رفتیم پارک . اونجا هم کلی خوش گذروندم. تاب بازی و سرسره بازی و الاکلنگ بازی کردم.

بعد رفتیم میدون انقلاب و آلبوم حیوانات خریدیم .  


هفته قبل هم بابا جون اینا اومده بودن تهران .. خیلی به من خوش گذشت . حالا دلم برای همشون تنگ شده .

اینم پسر  خاله عزیز خودمه .. امید


من و آب بازی

 

  

نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 16:27 توسط مامان حوریه| |
Lilypie