تبليغاتX
هدیه تولد مامانی

هدیه تولد مامانی

عکس ها و خاطرات کودکم

 سلام .. ما از سفر برگشتیم .. من و مامانی از رشت و بابائی از چین .

جاتون خالی به من و مامانی خیلی خوش گذشت ولی بابایی چون یادش رفته بود غذای آماده رو با خودش ببره چند روزی بد گذروند تا رستوران مک دونالد و پیدا کرد و خیالش راحت شد .. آخه بابایی که نمیتونه مثل چینی ها قورباغه و سگ و مارمولک و گربه !! بخوره .خلاصه چند روزی تن ماهی خورد. بابایی کلی سوغاتی برامون آورد . البته بیشترش کفش و لباسه ..خیلی قشنگن .. دست بابایی خوش سلیقه درد نکنه

من و مامانی هم رفتیم رشت و اونجا پیش مامان جون و باباجون خوش گذروندیم .

بعد از ظهرا که خاله الی و بابا جون میومدن خونه حتما باید بغلم میکردن و من تو بغلشون همه خونه رو میگشتیم . من و بابا جون میرفتیم پشت مامان و مامان جون و میزدیمشون و اونا جیغ میکشیدن و میترسیدن و ما فرار میکردیم و میخندیدیم . بابا جون با این که خسته از بانک برمیگشت خونه ولی چون دوستم داره باهام بازی میکرد و وقتی دیگه خسته میشدم میذاشتم تو روروئک و نهار میخورد ولی من دست بردار نبودم و میرفتم و صندلیشو هل میدادم و میخواستم بازم بازی کنیم . بعضی وقتا با مامان جون میرفتیم بیرون  البته هوا سرد و بارونی بود و من هم سرما خوردم ولی به بابایی نگفتیم که غصه دار نشه . عوضش برای اینکه وقتی بابایی اومد سورپرایز بشه کلی کار جدید یاد گرفتم :

اینم پیشرفت های من از زبون مامانی:

شايان چهار تا دندون داره
بعضي وقتا دستاشو ول ميكنه و رو پاهاش مي ايسته .
ليوان آبشو خودش دستش ميگيره .
ميگم شايان بوس تو هوا بوس ميكنه
باي باي ميكنه
پيشرفتاي پسرم بيشترش كلاميه :
وقتي بغلش ميكنم و ميگم شايانم كجا بريم با انگشت اشاره اش به مكان مورد نظرش اشاره ميكنه و ميگه " آجا " يعني اونجا
چيزي تو دستش باشه و بگم شايان فلان چيز كجاست اون چيز و نشونم ميده و ميگه " ايجا " يعني اينجا
اگه بخواد كسي و صدا كنه كه دورتره دستشو دراز ميكنه انگشتاشو باز و بسته ميكنه ميگه " با " يعني بيا
اگه چيزي و به زور بخوام ازش بگيرم داد ميزنه ميگه " نههههههههههه "
دست ميزنه و ميگه دت دت
ميگم شايان دست بده دست راستشو مياره جلو دست ميده
يه عروسك داره كه وقتي تكونش ميده ميخونه كاداك كاداك شاياني هم ياد گرفته و ميگه " خاداك خاداك "
جيش . بو . جيز و ماما و دد و بابا رو هم ميگه .
همراه هر آهنگي ميخونه .

با هم کلاغ پر بازی میکنیم .. قربون انگشت کوچولوش برم.
ماشين اسباب بازيشو ميگيره و ميرونه و صداي ماشين در مياره و با خودش حرف ميزنه

 

رشت که بودیم نشد خاله رکسانا و آوین کوچولو رو ببینیم . آخه هر دو مون سرما خورده بودیم . آوین کوچولو بازم میام رشت .. مامانی خیلی دوست داره مامانی جون شما رو ببینه .

خداوندا کاری کن که قدر این همه نعمتی که به من دادی بدونم .

عکس عکس عکس

 

 

 

مامی جون بگیرش :)

 

نوشته شده در هفتم آبان 1387ساعت 13:18 توسط مامان حوریه| |
Lilypie