X
تبلیغات
هدیه تولد مامانی

هدیه تولد مامانی

عکس ها و خاطرات کودکم

نه ماهگی ...

 

 سلام سلام...

مامانی چند روزیه که سرش خیلی شلوغ شده واسه همینه که وقت نمیکنه بیاد آپ کنه . چرا سرش شلوغ شده؟؟؟

آخه مامانی یه پسر شیطون بلا ( که من باشم ) داره . باور کنین من شیطون نیستم فقط فعالیتم زیاده . آخه دوست دارم چیزای جدید یاد بگیرم .

صبح که بیدار میشم تا شب اینکارا رو میکنم :

میرم تو آشپز خونه ظرفا رو میگیرم میکوبم زمین تق توق تق توق

خاک گلدون و خالی میکنم . کشوی لباسامو به هم میریزم . از تختم بالا میرم .

سی دی ها رو از تو جای سی دی درمیارم و میکوبم زمین تا دیگه اجرا نشن .

دستامو میکنم تو ظرف غذام و بعد میمالم به فرش .

رومیزی و از روی میز میکشم .

میرم زیر میز قائم میشم .

مامانمو گاز میگیرم و موهاشو میکشم .

وقتی داره خونه رو تمیز میکنه اونقدر گریه میکنم که بی خیال بشه و بیاد منو بغل کنه .

شبا صد بار بیدار میشم و گریه میکنم و می می میخوام ( البته این به خاطر در اومدن دندون دومیمه ) .

دستمال کاغذی و تیکه تیکه میکنم .

گوشی موبایل و تو دهنم میکنم .

مامانی که داره شیشه های میز عسلی و اجاق گاز و ... رو تمیز میکنه همون لحظه با انگشتای کثیفم میمالم به شیشه ها و تمیزیشونو تائید میکنم .

.

.

.

حالا شما بگین مامانی وقت میکنه به جز من به کار دیگه ای برسه؟؟؟

نتیجه:

مامانی باید اجازه بده که من چیزای جدیدتری یاد بگیرم .

......

مامان جون و باباجونم دارن از پیشمون میرن یه شهر دور ... رشت... مامانیم خیلی ناراحته . من که اگه یه ساعت مامانیمو نبینم خیلی گریه میکنم نمیدونم این مامانی بیچاره چیکار میکنه .

باباییم هم داره یه سفر ده روزه میره چین . نمایشگاه کامپیوتر  . خیلی دلم براش تنگ میشه .آخه من هیچ وقت ده روز از بابایی دور نبودم . دو ماه قبل بابایی گفته بود چند ماه دیگه با هم میریم یا چین یا مالزی . ولی ما نمیتونیم همراه بابا بریم . آخه به خاطر نمایشگاه بلیطش خییییلی گرونتر شده . ۸۰۰ هزار تومن بیشتر!!!

نتیجه:

من تا حالا نه رشت رفتم و نه چین . رشت و به زودی میرم ولی چین و حالا حالاها نه .

.......

تبریکی ها

اولش تولد نه ماهگی خودم که دو روز پیش بود . هورااااااااااااا

تولد بابایی که ده روز پیش بود . هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

پست جدید باباجونی تو رشت . مدیر بانک استان گیلان . موفق باشی باباجون .هوراااا

سالگرد ازدواج مامان و بابا که فرداست .هورااااااااااااااا

نتیجه :

این ماه ماه خیلی خوبی بود.

.........

 واما خوراکی ها..

مامانی برام سوپ های خوشمزه درست میکنه تا من نوش جان کنم و من هم سوپ مامان و خیلی دوست دارم . مامانم برای درست کردن سوپ از اینا استفاده میکنه :

برنج . مرغ . گوش . قارچ . ماهی . رشته سوپ . عدس . سیب زمینی . هویج . کدوسبز . پودر پسته . سبزی .

تو حریره هم پودر پسته میریزه که من خیلی دوست دارم .

از سرلاک و انگور خوشم نمیاد . ولی خرما و زرده تخم مرغ و سیب و موز و بیسکوئیت و حریره و سوپ و  ماست خیلی دوست دارم .

دیروز با مامانی و بابایی رفتیم شهروند . مامان برام ماهی دریا خرید آخه ماهی رودخونه و پرورشی جیوه داره که ضرر داره واسه ما نی نی ها . ولی ماهی دریایی نه .( دوست جون مامانی گفته ) .

من هر روز قطره میم ۲۵ قطره و یه روز در میون قطره آهن ایرانی ۲۰ قطره میخورم آخه قطره میم آهنش کمه . مامانی هم وقتی بهم قطره آهن میده اولش یه قطره خودش میخوره تا بدونه خیلی بدمزه ست و اگه من تف کردم بیرون دعوام نکنه .

نتیجه:

من نی نی بدغذایی نیستم

مامانیم فداکاره

..............

یه کار جدید یاد گرفتم

چند لحظه بدون کمک میتونم بایستم

...........

چند روز پیش دوربین دیجیتالمون و کوبوندم زمین ... دیگه روشن نمیشه ... بابایی برد تعمیرش کنن میگن تعمیر نیشه بندازینش دور

نتیجه :

عکس جدید نداریم.

 

 

.....

مامانیم میگه:

دوستای گلم اگه نتونستم تو این مدت به وبلاگتون سر بزنم معذرت میخوام .شایانی برای من وقت نمیذاره . بهتون سر میزنم

+ نوشته شده در  بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 11:18  توسط مامان حوریه  |