تبليغاتX
هدیه تولد مامانی

هدیه تولد مامانی

عکس ها و خاطرات کودکم

  

نامه ای به شایانم: (۱۶/۵/۸۷)

چند ساعتي ميشه كه نشستم و دارم عكساي قديمي ... قديمي كه نه... واسه چند سال پيش و نگاه ميكنم... عروسي من و بابايي يادش بخير ... چه روزاي قشنگي بود ... خوشي هامون ... قهراي چند دقيقه اي مون روزاي اول زندگيمون ... مسافرتامون... عروسي داداشيم ... عروسي عمه جون... بدنيا اومدن مهسا كوچولو ... عكساي من و خاله بهار و خاله الي كه همش خنده بود ... تموم اين عكسا قشنگ بودن ... ولي ماماني هيچ كدومش و به اندازه ي اولين عكسي كه تو بيمارستان با فرشته كوچولوي ناز و مامانيم گرفتم قشنگ نيستن ... ميتونم با ديدنش دوباره اون لحظه هاي قشنگ و احساس كنم ... تو كوچولو بودي و ناز... همش چشات بسته بود و من چشام باز و به تو خيره شده بودم ... تو فقط مي مي ميخواستي و من با تمام وجودم تو رو ميخواستم ... انگشت منو تو مشتت ميگرفتي ولي نميدونستي انگشت مامانيه ... به من خيره ميشدي ولي نميدونستي اوني كه لبخند بهت تحويل داده مامانيه ...ولي حالا ديگه منو ميشناسي ... دوست داري به جاي بازي با عروسكات بياي پيش من و با دستاي كوچولوي مردونه ات صورت منو چنگ بزني !!!  هر جا ميرم دنبالمي و ماما ميگي و خودتو لوس ميكني تا بغلت كنم و چقدر زندگيم قشنگتر ميشه وقتي تو بغلمي و فشارم ميدي . هميشه دوستت دارم . بازم ميرم عكساي نازتو ميبينم . ميبوسمت فندق كوچولوي ماماني

 

از وقتی شایانی مریض شده خیلی مراقبم هر چیزی و تو دهنش نکنه ولی مگه میشه حریف این پسره شد؟؟؟ حتی اگه تو بغلم باشه فک و چونه و دماغ و دهن و همه چیو میخواد بکنه تو دهنش ... اینقده هم زورش زیاده!!! ... فکر میکنم دیگه وقتشه که مروادیدای تو دهنش یه خودی نشون بدن و از توی لثه قدم رنجه کنن و تشریف بیارن تو دهن مبارکش ... چند روز پیش خونه دوستمون مهمونی بودیم لثه بالایی و نگاه کردم دیدم بلههههههههههههههههههههههههه ... تموم دندونای جلوش از توی لثه معلومه ... خیلی ذوق کردم ... تصمیم گرفتم اومدم خونه یه آش دندونی براش بپزم که تا حالا نشد دیگه!

دیروز شایان و بردم واسه چکاپ ... الحمدلله مشکلی نبود ... راستی نگفته بودم غده زیر گردنش سر باز کرد؟؟؟ اولش خیلی ترسیدم ... بالای لباسش شده بود چرک و خون ... ولی بعدش خیلی خوشحال شدم که غده سر باز کرد و کارش به عمل نکشید . خدا جونم بازم ازت ممنونم .

اینم شایان در یک نگاه:

1. قد 69 سانتیمتر در تاریخ 87/5/16

2. وزن 7900 در همون تاریخ

3. وقتی 7 ماه و 15 روز داشت از گربه مادرجون (مامان دنیا) چهار دست و پا یاد گرفت . عاشق گربه شده بود . دمشو میکشید و گربهه فقط میگفت میو!!! ( البته کاملا تقصیر از بابایی بود ... آخه من از گربه بدم میاد ... خیلی نمک نشناسن گربه ها ... وقتی دست میزدی به گربهه سریع دستاتو استریلیزه میکردم ) - اسم گربهه هم نینو کوچولوئه .بنابراین شایان دیگه سینه خیز نمیره و از حالت نشسته به حالت چهار دست و پا میره.

4. 7 ماه و 19 روزه بود که واسه اولین بار دستاشو به کناره ی تختش گرفت و بلند شد ... حالا یاد گرفته وقتی وایساده طولی حرکت میکنه مثل خرچنگ !!!

5. اگه یه کاری و پیشش انجام بدی تکرار میکنه . در بزنی در میزنه ... کشوی لباسشو باز کنی اونم بازش میکنه و میبنده... لیوان آبشو اصرار داره خودش تو دستاش بگیره ولی شیشه پستونکشو من باید براش نگه دارم تا نوش جان کنه .

6. دیروز داشتم آب میوه میخوردم شایانی هم دلش خواست دادم بخوره ... دیدم خودش داره از نی آب میوه تو ظرف و بالا میکشه ... کیف کردم .

7. وقتی جیغ میزنه گوش فلک کر میشه چه برسه به گوش ما . ( وقتی خوشحاله جیغ میزنه )

8. شایان این غذاها رو دوست داره :

بیسکویت مادر . سوپ جوجه . تخم مرغ . سوپ رشته . خامه . ماست خامه ای . آش ماست . آب میوه . پوره سیب زمینی . لعاب برنج

9. و این غذا ها رو دوست نداره :

فرنی . سرلاک . حریره بادوم.

10. دوست داره همه چیزو بکشه جلو حتی اگه اون چیز کتاب حمامش باشه

 

از همه دوستای بهت از گلم که تو پست قبلی واسم نظر گذاشتن بینهایت ممنونم . همتونو دوست دارم.

آزاده جون

ازت ممنونم خانم گلی . شما بهترین دوستم بودی و هستی ... همیشه به یادتم ... دوران قشنگ دبیرستان هیچوقت از خاطرم نمیره ... دیروز داشتم عکساتو نگاه میکردم کلی دلم گرفت ... کاش بشه بازم همدیگه رو ببینیم . دوستت دارم دوست خوبم .

نوشته شده در هفدهم مرداد 1387ساعت 11:18 توسط مامان حوریه| |
Lilypie