تبليغاتX
هدیه تولد مامانی

هدیه تولد مامانی

عکس ها و خاطرات کودکم

الهي مامان قربون پاهاي كوچولوت بره كه بهش سرم زدن ...
الهي مامان فداي چشاي نازت كه تا خانوم پرستارا رو ميديد اشك ازشون سرازير ميشد و قربون لبات كه با ديدنشون شروع به ماما ماما گفتن ميكردي...
الهي تموم دردت يكجا بياد توي تن من كه من ديگه تو رو رو تخت بيمارستان نبينم گلم...
دوشنبه صبح كه از خواب پا شدي حالت خوب خوب بود ولي نميدونم چي شد كه از ظهر تا شب يكريز
ا س ه ا ل رفتي . شب ديدم بيقراري ميكني و خيلي بي حالي . بغلت كردم آروم نشدي . تموم بدنت سرد بود . رو پا گذاشتمت بازم آروم نشدي . بردمت تو پاركت كه عاشقشي ولي باز فقط گريه ميكردي . ترسيدم . بابايي استخر بود و موبايلش خاموش . معطل نكردم و سريع بردمت بيمارستان فوق تخصصي كودكان . خانم دكتر معاينه كرد و گفت اين بچه لباش خيلي خشكه بايد سريع بستري شه . چييييييييييييييييييييي؟؟؟ آخه براي چي ؟ مشكل چيه؟ نميدونم با آزمايش مشخص ميشه . با هزار زحمت و از طريق دوستاي بابايي پيداش كردم . تصميم گرفتيم ببريمت بيمارستان مدائن كه دكتر فولاد وند اونجا بود . شانس ما اونشب جلسه داشت و تو بيمارستان بود . سريع اومد و ديدت . اونم گفت بايد بستري بشي . بابايي خيلي ترسيده بود . دوباره برگشتيم بيمارستان كودكان و اونجا بستري شدي . وقتي ميخواستن ازت خون بگيرن و آنزيو كت بهت وصل كنن به ما گفتن از اتاق بريم بيرون . ما فقط صداي گريه هاتو ميشنيديم . شاياني ماماني قول داده بود به خودش كه ديگه وقتي مريض شدي گريه نكنه و مقاوم باشه ولي وقتي صداي جيغ و گريه شما رو از پشت در شنيدم پناه بردم به بابايي . ديدم رو پله ها نشسته و داره اشكاشو پاك مينه . ديگه دوام نياوردم . ماماني تو اون چند شب سوراخ سوراخ شدي . اين دست اون پا . الهي من بميرم . من ديگه تحملشو نداشتم .خودمون تعهد داديم و مرخصت كرديم و پنج شنبه رفتيم خونه مامان جون . خدا رو شكر كه حالا خوب خوبي . دوستت دارم عزيزكم .

از خدا میخوام دیگه هیچ وقت مریض نشی ... از خدا سلامتی تموم نی نی های دنیا رو میخوام .

تعطیلات هفته قبل همدان بودیم جای همگی خالی خیلی خوش گذشت ... من قبلا یه بار همدان رفته بودم ولی دلم میخواست بازم غار علیصدر و ببینم ... نشونه های قدرت خدا رو به طور عجیبی تو این غار احساس میکنم ... کارمون خنده دار شده بود وقتی دم باجه بهمون گفتن لباس تن بچه کنین آخه دمای توی غار ۱۲ درجه و همیشه ثابته!!! خلاصه من دو تا جوراب پاش کردم و روی سرهمی مخملش یه شلوار پوشیدم و یه روسری سرش کردم . داخل غار خیلی سرد بود . اصلا فراموش کرده بودم پتو برای شایانی بگیرم .

اینجا چند تا عکس از سفرمون میذارم ...

اینم چند تا عکس دیگه شایانی تو خونه باباجون ...

 

 

 

نوشته شده در هفتم مرداد 1387ساعت 17:41 توسط مامان حوریه| |
Lilypie