هدیه تولد مامانی
عکس ها و خاطرات کودکم
ترا ستایش می کنم ... ترا که قلب سرشار و روح بزرگ ودستان گرم و زندگی پرورت چراغ راه ماست. ترا ستایش می کنم ... ترا که می بخشایی مهربانی بی توقعت را و نثار می کنی حجت بی اجر و مزدت را. ترا ستایش می کنم ... ترا که می سوزی و می کاهی و برای مهر ورزیدن نه زمان میشناسی و نه مکان و نه پشیمانی را پیشه می کنی . ترا ستایش میکنم... ترا ای مادر پاک ای روحانی مقدس ای سرچشمه همه مهربانی ها و همه فدا کاری ها . ترا ای مادر بخشاینده ستایش میکنم به خاطر وجودت که صفای آسمان بهار را دارد و به خاطر قلبت که گستردگی دریای پاک را دارد. به خاطر دامانت که ما را پروراند و به خاطر لالائی ات که نشئه خواب را در چشمان ما ریخت . ترا ای مادر ای روحانی مقدس ستایش میکنم و در برابر عظمت روح بلندت و در برابر شکوه رنجهای بی دریغت که هرگز شکوه ای به همراه ندارد سر تعظیم فرود آورده و می گویم : مادر تو فرشته ای ..................................................................................................................... سلام به همه . ما دوباره اومدیم یعنی من و مامانی . آخه من و مامانی واسه خاطر اینکه مامانی امتحان داشت رفته بودیم شهرستان . خونه مامان دنیا و عمه جون خیلی خوش گذشت . من و مامانی و عمه با هم میرفتیم دانشگاه تا مامانی امتحانشو بده . آخه یه بار که با باباجونی رفته بودیم دانشگاه و من تو بغل بابا بودم خیلی گریه کردم و می می میخواستم بابایی هم نمیدونست باید چیکار کنه و منو برد دم در سالن امتحانات تا مامانی صدامو بشنوه و زودی بیاد . اما عمه جون بیشتر مراقبم بود و من گریه نکردم. بابایی و عمه جون دستتون درد نکنه . من تو این مدت کارای جدیدی یاد گرفتم : ۱- درست یه روز قبل از نیم سالگی تونستم روی زمین سینه خیز برم اونم با چه سرعتی . اولین بار کتاب مامانی و روی زمین دیدم میخواستم برم بخورمش !!! یعنی ببخشید بخونمش!!! ۲-همون روزی که شش ماهم تموم شده بود مامان دنیا بهم گفت بگو بابا منم گفتم بابا و چند بار پشت سر هم تکرار کردم و مامان حوریه و مامان دنیا خیلی ذوق منو کردن. ۳-روز ۲۵ خرداد وقتی از خواب بیدار شدم دیدم کسی دور و برم نیست دلم خیلی گرفت و با گریه ماما گفتم . حالا هر وقت گشنمه یا میخوام بغلم کنه میگم ماما ۴- زبونمو در میارم و بعد فوت میکنم . بعدش همه میخندن . فردا قراره واکسن بزنم . مامانی حواست هست؟؟؟ ده روز تاخیر . تازه اول راهی نباید در بزرگ کردن من این همه سهل انگاری کنی !!! امروز روز مادره . من نمیتونم به مامانم بگم دوست دارم و روزت مبارک و براش کادو بخرم ولی میدونم خنده های شیرین من برای اون بهترین هدیه است . مامانی سرتو بذار رو قلبم و صدای قلبمو بشنو ... داره بهت میگه دوست دارم . 



