تبليغاتX
هدیه تولد مامانی

هدیه تولد مامانی

عکس ها و خاطرات کودکم

مادر تو فرشته ای

ترا ستایش می کنم ...

ترا که قلب سرشار و روح بزرگ ودستان گرم و زندگی پرورت

چراغ راه ماست.

ترا ستایش می کنم ...

ترا که می بخشایی مهربانی بی توقعت را و نثار می کنی حجت بی اجر و مزدت را.

ترا ستایش می کنم ...

ترا که می سوزی و می کاهی و برای مهر ورزیدن نه زمان میشناسی و نه مکان و نه پشیمانی را پیشه می کنی .

ترا ستایش میکنم...

ترا ای مادر پاک ای روحانی مقدس ای سرچشمه همه مهربانی ها و همه فدا کاری ها .

ترا ای مادر بخشاینده ستایش میکنم به خاطر وجودت که صفای آسمان بهار را دارد و به خاطر قلبت که گستردگی دریای پاک را دارد.

به خاطر دامانت که ما را پروراند و به خاطر لالائی ات که نشئه خواب را در چشمان ما ریخت .

ترا ای مادر ای روحانی مقدس ستایش میکنم و در برابر عظمت روح بلندت و در برابر شکوه رنجهای بی دریغت که هرگز شکوه ای به همراه ندارد سر تعظیم فرود آورده و می گویم :

مادر تو فرشته ای

شایان چهار ماهه تو بغل مامان خوبم

.....................................................................................................................

سلام به همه . ما دوباره اومدیم یعنی من و مامانی . آخه من و مامانی واسه خاطر اینکه مامانی امتحان داشت رفته بودیم شهرستان . خونه مامان دنیا و عمه جون خیلی خوش گذشت . من و مامانی و عمه با هم میرفتیم دانشگاه تا مامانی امتحانشو بده . آخه یه بار که با باباجونی رفته بودیم دانشگاه و من تو بغل بابا بودم خیلی گریه کردم و می می میخواستم بابایی هم نمیدونست باید چیکار کنه و منو برد دم در سالن امتحانات تا مامانی صدامو بشنوه و زودی بیاد . اما عمه جون بیشتر مراقبم بود و من گریه نکردم. بابایی و عمه جون دستتون درد نکنه .

من تو این مدت کارای جدیدی یاد گرفتم :

۱- درست یه روز قبل از نیم سالگی تونستم روی زمین سینه خیز برم اونم با چه سرعتی . اولین بار کتاب مامانی و روی زمین دیدم میخواستم برم بخورمش !!! یعنی ببخشید بخونمش!!!

۲-همون روزی که شش ماهم تموم شده بود مامان دنیا بهم گفت بگو بابا منم گفتم بابا و چند بار پشت سر هم تکرار کردم و مامان حوریه و مامان دنیا خیلی ذوق منو کردن.

۳-روز ۲۵ خرداد وقتی از خواب بیدار شدم دیدم کسی دور و برم نیست دلم خیلی گرفت و با گریه ماما گفتم . حالا هر وقت گشنمه یا میخوام بغلم کنه میگم ماما

۴- زبونمو در میارم و بعد فوت میکنم . بعدش همه میخندن .

فردا قراره واکسن بزنم . مامانی حواست هست؟؟؟ ده روز تاخیر . تازه اول راهی نباید در بزرگ کردن من این همه سهل انگاری کنی !!!

امروز روز مادره . من نمیتونم به مامانم بگم دوست دارم و روزت مبارک و براش کادو بخرم ولی میدونم خنده های شیرین من برای اون بهترین هدیه است . مامانی سرتو بذار رو قلبم و صدای قلبمو بشنو ... داره بهت میگه دوست دارم .

نوشته شده در چهارم تیر 1387ساعت 18:18 توسط مامان حوریه| |
Lilypie