نوشته شده در دوازدهم اسفند 1386ساعت
13:23 توسط مامان حوریه| |
نوشته شده در یازدهم اسفند 1386ساعت
14:51 توسط مامان حوریه| |
نوشته شده در یازدهم اسفند 1386ساعت
14:11 توسط مامان حوریه| |
امروز شایانی رو بردم حمام و الان لالا کرده . همیشه بعد حمام خوب میخوابه . این چند روزه مهمون داشتیم .مامان جون و بابا جون و خاله ها اومدن . خیلی خوب بود . با هم رفتیم امام زاده صالح و از اونجا بازار و بعد رفتیم فرشته برای نهار . تموم اینا رو شایان برای اولین بار تجربه میکرد . موقع نهار توی رستوران یه خورده لج کرد ولی در کل پسرم پسر خوبی بود . شایان فرشته کوچولوی گلم دوستت دارم .

نوشته شده در یازدهم اسفند 1386ساعت
14:5 توسط مامان حوریه| |
نوشته شده در هشتم اسفند 1386ساعت
13:24 توسط مامان حوریه| |
نوشته شده در هشتم اسفند 1386ساعت
12:58 توسط مامان حوریه| |
شایان امروز خوش بحالشه آخه مهمون داره مامان جون و باباجون و خاله ها دارن میان . باباجون بالاخره بعد چند ماه تصمیم گرفت دوباره ماشین بخره و لی تعجب میکنم بابایی هیچ وقت از پژو خوشش نمیومد حالا چی شده پرشیا خریده خدا میدونه . در هر صورت واسه ما بد نشده حالا همیشه میان به ما سر میزنن . شایان من دیشب تب داشت و تنش از تب داشت میسوخت امروزم همش خوابیده و حال نداره . مامانی خیلی دوستت داره عزیزم

نوشته شده در هشتم اسفند 1386ساعت
12:14 توسط مامان حوریه| |