تولد یک ونیمسالگی
با این اوضاع قاراشمیشی که پیش اومده امکان گذاشتن هیچ عکس جدیدی وجود نداره .
فقط برات مینویسم
یه مدتیه که خیلی گل پسر شدی !
مامان و اذیت نمیکی . جیغ نمیکشی . وای اگه بگم .. تو کارای خونه به مامان کمک میکنی . الهی قربونت برم من که اینقدر ماهی . وقتی برات سفره میچینم غذا تو که خوردی خودت زودتر از من شروع میکنی به جمع کردن سفره .
سطل اشغال تو اتاق و میبری تو سطل بزرگ خالی میکنی . لیوان آب و خودت میگیری دستت و با چنگال خیلی قشنگ غذا میخوری . صبح با برس موهاتو شونه میکنی . لباساتو میشناسی . وقتی میگم شانی برو بلوزتو بیار .. میری بلوزتو میاری . بگم برو شورتتو بیار اون و میاری .
وقتی میگم شایان میگی جن یعنی جان!!!
میونه ات با بچه ها هم خیلی بهتر شد . مخصوصا با پویا و نیما پسر عمه هات که خیلی دوستشون داری . این چند روز و هم حسابی باهاشون خوش گذروندی .
خلاصه عسلم خیلی گلی ![]()
امشب هم میریم خونه مامان جون . البته فردا برمیگردیم . مامان جون و پدر بزرگ دارن میرن مکه . وای که چقدر مامان جون خوشحاله . بوس برای مامان گلم ![]()
پریشب به مناسبت روز مادر شما و بابا برام کادو خریدین . بابا میگه کادوی شما انتخاب خودت بود . یه ادکلن خیلی خوشبو ! قربون دستات برم که وقتی با بابا اومدی خونه رو تختمون دراز کشیده بودم و درس میخوندم . بابایی گفت شایان برو بدش به مامانی . اومدی کنارم و دوتا دستاتو اوردی جلو و گفتی با . یه هدیه خیلی خیلی خیلی ارزشمند ! بعد از هدیه تولد بیست و چهار سالگیم که تو بودی این بهترین هدیه زندگیم بود . وقتی با دستای کوچولوی تپلیت کادو رو باز کردی ودادی بهم یه احساس خیلی قشنگی تمام وجودمو گرفته بود . احساس مادرانه .. یه مادر خوشبخت ..مادری که هیچ چیزی تو دنیا به اندازه سلامت تو براش مهم نیست .
دست بابایی هم به خاطر کادوی قشنگش درد نکنه ![]()
دوستت دارم شازده کوچولوی نازم![]()
![]()
![]()
این عکس کومچولوئیته :) اینم با هزار زحمت آپلود شد ![]()
این وبلاگ به علت مشغله فراوان فکری تااطلاع ثانوی تعطیل میباشد![]()
دوستتون دارم . به زودی به همتون سر میزنم ![]()
اگر دورم اگر نزدیک.. اگر ماهی اگر ماهم .. به دیدار تو میآیم !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:2 توسط مامان حوریه
|

